تبليغاتX
انواع اس ام اس - انواع شعر - انواع نامه

انواع اس ام اس - انواع شعر - انواع نامه

انواع اس ام اس - انواع شعر - انواع نامه - حرفای بزرگان - آموزشی - کسب درآمد اینترنتی

اس ام اس عاشقانه، اس ام اس عشقولانه، پیامک عاشقانه

زخم دل من تویی، همه به زخمشون دستمال می بندند، اما من به زخمم دل بشتم

 

اس ام اس عاشقانه

 

الهی شهر عشق آتش بگیره، همه بمیرند جز سه کس، یارم، غمخوارم، اونی که گریه کند بر مزارم

 

اس ام اس عاشقانه

 

ای کاش علم اینقدر پیشرفت کرده بود که می تونستم از طریق اس ام اس بوست کنم

 

اس ام اس عاشقانه

 

یکی تنهاست، تنها اومده، تنها نمی ذاره، تنها یه آرزو داره که تو تنهاش نذاری

 

اس ام اس عاشقانه

 

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد پیغام می دهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها

 

اس ام اس عاشقانه

 

ادامه ی اس ام اس عاشقانه رو در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:30  توسط یه برگ پاییزی  | 

تو رفتی

تو دیوونه رفتی، یه شب بی نشونه

تو خواستی که قلبم، پریشون بمونه

واست گریه ی من دیگه بی امونه

دل از درد عشقت یه دریای خونه

می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه

ولی نازنینم چگونه؟؟؟ چگونه؟؟؟

من از سبز، سبزم ولی خسته خسته

من از شهر عشقم، ولی دل شکسته

می گفتم یه ابری یه همرنگ باران

یه بارون رحمت واسه سبز زاران

می خواستم بگم من که عاشقترینم

تو فرصت ندادی، تو فرصت ندادی

حقیقت چه تلخه، چه تلخه شکستن

حقیقت همینه که رفتی تو بی من

رفتی و بی تو دفتر کم رنگ یک غروب

در کوچه های آبی چشمم گشوده است

 

بی تو ای روشنگر شبهای من

بوسه می زند نامه بر لبهای من

در بلور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

محفل سرخ شفق رنگ تو داشت

پرده های ساز آهنگ تو داشت

 

اس ام اس عاشقانه  اس ام اس سرکاری  اس ام اس ضد حال  اس ام اس خنده دار  اس ام اس بامزه  شعر عاشقانه  نامه عاشقانه  جک  داستان عاشقانه  شعرهای کارو  نامه های کارو  حرفهای عاشقانه  سخنان بزرگان  شعرهای مریم حیدرزاده  شعرهای کاراپت دردریان  شعرهای خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:28  توسط یه برگ پاییزی  | 

رمیده

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این
قلب پر سوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یک رنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای
دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

 

از مجموعه اسیر نوشته ی فروغ فرحزاد (کتاب اسیر فروغ فرحزاد)

 

اس ام اس عاشقانه  اس ام اس سرکاری  اس ام اس ضد حال  اس ام اس خنده دار  اس ام اس بامزه  شعر عاشقانه  نامه عاشقانه  جک  داستان عاشقانه  شعرهای کارو  نامه های کارو  حرفهای عاشقانه  سخنان بزرگان  شعرهای مریم حیدرزاده  شعرهای کاراپت دردریان  شعرهای خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:28  توسط یه برگ پاییزی  | 

حرفهای عاشقانه، سخنان بزرگان، سخنان ارزشمند

به همه لبخند بزن اما به یه نفر بخند، همه رو دوست داشته باش اما به یه نفر عشق بورز، تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه

 

سخنان ارزشمند

 

در دنیا خواستار سه چیز باش، گل برای یک روز، ستاره برای یک شب، دوستی برای یک عمر

 

سخنان بزرگان

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالا به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص زیبا

 

سخنان بزرگان

 

غرورت را واسه کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی رو که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن

 

سخنان بزرگان

 

صدها افسوس که همه ی همراهی ها را فاصله ای است

 

سخنان بزرگان

 

برای دیدن بقیه بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:23  توسط یه برگ پاییزی  | 

صبح

دگر صبح است و پایان شب تار است
دگر صبح است و بیداری سزاوار است
دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
دگر صبح است
دگر از
سوز و سرمای شب تاریک، تن هامان نمی لرزد
دگر افسرده طفل پابرهنه، از زبان ما در شب ها نمی ترسد
دگر
شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
دگر صبح است
کنون
شب زنده داران صبح گردیده
نخوابید، جنگ در پیش است
کنون ای رهروان حق، شب تاریک معدوم است
سفیدی حکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
دگر وقت
قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
سزای حق کشان در
چوبه ی دار است
و ما باید که برخیزیم
دگر
صبح است
چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
جهان
ظلم را از ریشه سوزانده، جهان دیگری سازیم
دگر صبح است
دگر صبح است و
مردم را کنون برخاستن شاید
نهال دشمنان را تیغ ها باید
که از بن بشکند، نابودشان سازد
اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
قوی
چوپان بباید نیش او ببندد
اگر
غفلت کند او خود گنه کار است
دگر صبح است
دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
و این
افسردگی، ناراحتی، عار است
دگر صبح است و ما باید برافروزیم
آتش را
بسوزانیم دشمن را
که شاید همره دودش رود بر آسمان
شیطان
و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
دگر صبح است
دگر روز تبه کاران به مثل
نیمه شب تار است

 

از کتاب خسته تر از همیشه اثر خسرو گلسرخی (کتاب خسته تر از همیشه نوشته خسرو گلسرخی)

 

اس ام اس عاشقانه  اس ام اس سرکاری  اس ام اس ضد حال  اس ام اس خنده دار  اس ام اس بامزه  شعر عاشقانه  نامه عاشقانه  جک  داستان عاشقانه  شعرهای کارو  نامه های کارو  حرفهای عاشقانه  سخنان بزرگان  شعرهای مریم حیدرزاده  شعرهای کاراپت دردریان  شعرهای خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:22  توسط یه برگ پاییزی  | 

نامه ی یک مادر به سران دول بزرگ (دولت های بزرگ)

کدام دست تک افتاده را به جای دست پسرم به سینه بفشارم؟!

 

برادران بزرگوارم

 

من بر حسب زمانی که طی آن سالهای کودکی و شبابم را گذرانده ام هرگز فرصت آن را که صاحب طرز تفکر معینی باشم، نداشته ام.

 

بر حسب گذشته های خاموش زندگیم، به فرمان آسمان محیطم، آسمانی که هرگز باران بار آفرین نداشت تخم هیچ ایدئولوژی معینی را در مغز خود نکاشته ام...

 

مقصود این نیست که زنی بی سوادم... نه! تقریبا اکثر اوقات جوانیم در خدمت خداوندان فلسفه و ادب طی شده ... اما هرگز دلم نخواسته که به خاطر پسندیدن یک فلسفه، فلسفه ی دیگری را به طور مطلق محکوم کنیم

 

برویم سر اصل مطلب...

 

تنها چیزی که از گذشته با خود دارم یادگار بدبختی یک تولد و خوشبختی یک تولد دیگر...

 

می دانید یعنی چه؟ دختر به دنیا آمدم، این یک تولد بد بخت ... بعد ها مادر شدم. پسری به دنیا آوردم، این یک تولد خوشبخت.

 

مادر خودم سالهاست عمرش را به شما داده ... سالهاست که ظلمت ابدی یک گور، نام مادر مرا از یاد زندگی فراموشکار برده است. تنها خاطره ی شیرین و فنا پذیری که از مادرم باقیست شیری است که تنها فرزند من، پسرم، از دو پستان من خورده است.

 

ادامه ی این نامه ی جالب را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:22  توسط یه برگ پاییزی  |