+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:30  توسط یه برگ پاییزی
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:28  توسط یه برگ پاییزی
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:28  توسط یه برگ پاییزی
|
به همه لبخند بزن اما به یه نفر بخند، همه رو دوست داشته باش اما به یه نفر عشق بورز، تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه
سخنان ارزشمند
در دنیا خواستار سه چیز باش، گل برای یک روز، ستاره برای یک شب، دوستی برای یک عمر
سخنان بزرگان
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالا به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص زیبا
سخنان بزرگان
غرورت را واسه کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی رو که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن
سخنان بزرگان
صدها افسوس که همه ی همراهی ها را فاصله ای است
سخنان بزرگان
برای دیدن بقیه بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:23  توسط یه برگ پاییزی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:22  توسط یه برگ پاییزی
|
کدام دست تک افتاده را به جای دست پسرم به سینه بفشارم؟!
برادران بزرگوارم
من بر حسب زمانی که طی آن سالهای کودکی و شبابم را گذرانده ام هرگز فرصت آن را که صاحب طرز تفکر معینی باشم، نداشته ام.
بر حسب گذشته های خاموش زندگیم، به فرمان آسمان محیطم، آسمانی که هرگز باران بار آفرین نداشت تخم هیچ ایدئولوژی معینی را در مغز خود نکاشته ام...
مقصود این نیست که زنی بی سوادم... نه! تقریبا اکثر اوقات جوانیم در خدمت خداوندان فلسفه و ادب طی شده ... اما هرگز دلم نخواسته که به خاطر پسندیدن یک فلسفه، فلسفه ی دیگری را به طور مطلق محکوم کنیم
برویم سر اصل مطلب...
تنها چیزی که از گذشته با خود دارم یادگار بدبختی یک تولد و خوشبختی یک تولد دیگر...
می دانید یعنی چه؟ دختر به دنیا آمدم، این یک تولد بد بخت ... بعد ها مادر شدم. پسری به دنیا آوردم، این یک تولد خوشبخت.
مادر خودم سالهاست عمرش را به شما داده ... سالهاست که ظلمت ابدی یک گور، نام مادر مرا از یاد زندگی فراموشکار برده است. تنها خاطره ی شیرین و فنا پذیری که از مادرم باقیست شیری است که تنها فرزند من، پسرم، از دو پستان من خورده است.
ادامه ی این نامه ی جالب را در ادامه ی مطلب بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:22  توسط یه برگ پاییزی
|