تبليغاتX
انواع اس ام اس - انواع شعر - انواع نامه

انواع اس ام اس - انواع شعر - انواع نامه

انواع اس ام اس - انواع شعر - انواع نامه - حرفای بزرگان - آموزشی - کسب درآمد اینترنتی

هر جایی

از پیش من برو که دل آزارم
ناپایدار و سست و گنه کارم
در کنج سینه یک دل دیوانه
در کنج دل هزار هوس دارم
قلب تو پاک و دامن من ناپاک
من شاهدم به خلوت بی گناه
تو از شراب
بوسه من مستی
من سرخوش از شرابم و پیمانه
چشمان من هزار زبان دارد
من ساقیم به محفل سرمستان
تا کی ز درد عشق سخن گویی
گر بوسه خواهی از لب من بستان
عشق تو همچو پرتو مهتابست
تابیده بی خبر به لجن زاری
باران رحمتی است که می بارد
بر سنگلاخ
قلب گنه کاری
من ظلمت و تباهی جاویدم
تو آفتاب روشن امیدی
بر جانم ای فروغ سعادت بخش
دیر است این زمان که تو تابیدی
دیر آمدم و دامنم از کف رفت
دیر آمدی و غرق گنه گشتم
از تند باد ذلت و بدنامی
افسردم و چو شمع تبه گشتم

 

از مجموعه اسیر نوشته ی فروغ فرحزاد (کتاب اسیر فروغ فرحزاد)

 

اس ام اس عاشقانه  اس ام اس سرکاری  اس ام اس ضد حال  اس ام اس خنده دار  اس ام اس بامزه  اس ام اس ولنتاین  شعر عاشقانه  نامه عاشقانه  جک  داستان عاشقانه  شعرهای کارو  نامه های کارو  حرفهای عاشقانه  سخنان بزرگان  شعرهای مریم حیدرزاده  شعرهای کاراپت دردریان  شعرهای خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 20:52  توسط یه برگ پاییزی  | 

اس ام اس عاشقانه

خورشید چشمانت که طلوع می کند، گلستان قلبم در حسرت باران می ماند

 

اس ام اس عاشقانه

 

آسمان وقف نگاهت، گل من مانده ام چشم به راهت، گل من هر کجا که هستی و باشی، گویم خدا پشت و پناهت

 

اس ام اس عاشقانه

 

سلام به سلامتی باغچه که خاکش منم گلش تویی و خارش هر چی نامرد که من و تو رو می خواد از هم جدا کنه

 

اس ام اس عاشقانه

 

نمی دونم باور می کنی یا نه ولی به اندازه تمام ستاره های روی زمین که یکیش خودتی دوستت دارم

 

اس ام اس عاشقانه

 

از اداره ی برق مزاحمتون می شم شما یه شاکی خصوصی دارید چون برق نگاهتون یه نفر رو گرفته و کشته

 

ادامه ی اس ام اس عاشقانه رو در ادامه مطلب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:54  توسط یه برگ پاییزی  | 

دشمن و خلق

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:15  توسط یه برگ پاییزی  | 

نامه ی یک دختر زشت به پروردگار

پروردگارا! این نامه را بنده ای از بندگان تو به تو می نویسد که بدبختی به مفهوم وسیع کلمه در زندگی بی پناهش بیداد می کند...

 

به عظمت و عدالت تردید ناپذیرت سوگند، همین حالا که این نامه را به تو می نویسم آن قدر احساس بیبختی می کنم که تصورش، حتی برای تو که تنها پناهگاه تیره بختانی، امکان ناپذیر است ...

 

میدانی خدا سرنوشت دردناکی که نصیب زندگی تنهای من شده صرفا زاییده ی یک امر تصادفی است...

 

مگر زندگی جز ترادف تصادفات چیز دیگری هم هست؟.. نه، خدا! به خدا نیست...

 

بیست و هشت سال پیش از این دختری زشت روی و ترشیده با پولی که از پدرش به ارث برده بود، جوانی زیبا را خرید... نتیجه ی این معامله ی وحشتناک من بودم!... بخت سیاه من حتی آن قدر به من یاری نکرده بود که وجودم تجلی دهنده ی زیبایی پدرم باشد... هنگامی که در 9 سالگی برای نخستین بار به آینه نگاه کردم، به چشم خود دیدم که چهره ام چرک نویس از یاد رفته ایست از چهره ی وحشت انگیز مادرم!...

 

سیزده ساله بودم که یک ورشکستگی همگانی، همرا با دارایی خیلی از ثروتمندان، ثروت مادرم را هم برد و همراه با ثروت مادرم، پدرم را...

 

تا آن زمان، علی رغم چهره ی زشتی که داشتم، زرق و برق ثروت هرگز نگذاشته بود، که من در مقابل دخترانی که تو زیبایشان آفریده بودی احساس تحقیر کنم ... تنها هنگامی که فقر سایه نامیمون خود را بر چهره ی زشتم افکند، برای نخستین بار احساس کردم که تا چه پایه محرومم!...

 

ادامه ی این نامه ی واقعا جالب را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:24  توسط یه برگ پاییزی  |