اس ام اس عاشقانه، اس ام اس عشقولانه، اس ام اس شعری عاشقانه، پیامک عاشقانه
اس ام اس عاشقانه اس ام اس سرکاری اس ام اس ضد حال اس ام اس خنده دار اس ام اس بامزه اس ام اس ولنتاین شعر عاشقانه نامه عاشقانه جک داستان عاشقانه شعرهای کارو نامه های کارو حرفهای عاشقانه سخنان بزرگان شعرهای مریم حیدرزاده شعرهای کاراپت دردریان شعرهای خسرو گلسرخی
مثل آسمون که شبها امیدش چندتا ستارست دیدن دوباره تو واسه من عمر دوبارست
ارسالی از مریم خانوم
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
ارسالی از علی آقا
بی تو بودن کار من نیست
تا دلت نرفته برگرد
ما که راهمون یکی بود
چرا جاده ما رو گم کرد
ارسالی از داش مصطفی از بجنورد
خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم
ارسالی از شبنم از ارومیه
امروز سه نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت. من هم شمارتو دادم. یکیشون خوشبختی بود، یکی موفقیت و آخری هم سلامتی بود. مطمئن باش همین روزا میان سراغت
ارسالی از آیدین از کرج
بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه ی تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد
زیر پاهام برگهای خشکیده، که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن، میگن درخت می گفت که دیگه وقت تعویض فصله. موقع ریزش برگهای خشکه. ولی من می دونم که همش بهونه بوده، درخت از برگهای خشکیده خسته بوده
قسم به شبنم روی برگها که گواهی اشکهای من در فراق توست، تا ابد دوستت دارم
در کاخ مجلل خبر از عشق مجو
که سعادت همه در کلبه ی درویشان است
کاش ماه می دانست که از بین این همه ستاره و سیاره فقط یکیشون مشتریست
آتشی که عشق روشن می کنه بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر با بار می آورد
باران هنگامه کرده بود و غزل عشق را می خواند تا شاید بر گونه های عاشقی بنشیند
وقتی زمان قدرت و تسلط خود را در برابر صمیمیت ها از دست بدهد، هیچ چیز دیگر نمی تواند آن را از بین ببرد
تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشسته
گر چه دورم از نگاهت یاد تو در دل نشسته
به دریا بزن قاقیت می شوم
حقیرم ولی لایقت می شوم
من عاشق شدن را بلد نیستم
تو یادم بده عاشقت می شوم
نزن بر لبانم قفل خموشی
که در دل قصه ی ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
عشق یعنی تا ابد فانی شدن
عشق یعنی عابد و زاهد شدن
عشق یعنی هم چو لیلا خون شدن
یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه ی فرهادها
عشق یعنی عالم فریادها
عشق ینعی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد با من بمان
عشق یعنی قطره قطره آب شدن
در وفور اشک یار گریان شدن
عشق یعنی بر دلی چیره شدن
دست از جان شستن و مجنون شدن
عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن
در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن
عشق یعنی در عمق قلب یار ساکن شدن
بر دامان وی افتادن و بی جان شدن
عشق یعنی در پی باد رفتن و راهی شدن
از فراز کوه ها بگذشتن و پیدا شدن
دوست دارم با ترنم باران چشمانم و شیوایی نیایش های شبانه ام ترانه ای بسازم که عشق و امید به زندگانی را بار دیگر در وجودم زنده کند و شعاعی از آفتاب نگاهت را بر قلب تاریک و اندوه بار من بتاباند و غرور و غفلت را از جانم بستاند
وسعت سوز مرا زمزمه ی ساز کم است
زخمیه ساز مرا فرصت آواز کم است
با ردیفی که دو چشمان غریبت دارند
شعر موزون تو را قافیه پرداز کم است
عصری است غریب و آسمان دلگیر است
افسوس برای دل سپردن دیر است
هر با بهانه ای گرفتیم و گذشت
عیب از من و توست
عشق بی تقصیر است
گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم
باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
شاید گناه تو نبود شاید که تقصیره منه
شاید که این عاقبتم یه جوری عاشق شدنه
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من
زندگی این گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من
بی خبر از موج و از دریا نبود
هر طرف رو می نهم سایه به سایه با منی
شب نشینم بی تو اما باز همراه منی
بی حضورت در دلم سودای عشق و ماتم است
جان من گر تو بیایی باز درمان منی
آن گاه که انسان غمگین است، اشک این مرواریدهای سفید رخسار را می شوید و غم دل را تسکین می دهد
من دوست داشتن را بعد از تو فراموش کردم، چه طور احساسی هست؟
بعد از تو چشمانت دیگر به چشمانم اجازه ی دیدن کسی را به من نمی دهد
لبانم طرز چگونه خندیدن را فراموش کرده
چشمانی که دریای تو بودند، آن قدر از دوریت گریستند که خشک شده اند.
ای کاش می توانستم دفتر زندگیم را بعد از تو همانند از بین رفتن این احساساتم به پایان برسانم، و برای همیشه ببندم. هر دویمان در واقع یکی هستیم، اما من آن جسم بی جانم و تو آن رو سرگردان
